X
تبلیغات
رایتل
وب نوشته های من

مهر و موم را شکستم .

.

.

.

چند وقته خیلی کلافم ! مشکلات و مشغله های فکریم بیش از حد ظرفیتم شده !

از این که از صبح تا شب بشینم به کیکی با چشمای بسته توی قفسش ذل بزنم و به هیچ نتیجه ای نرسم خسته شدم ! از این که هیچ کاری از دستم براش بر نمیاد روانی میشم ! تو سرم میاد ! داغ می کنم ! دلم می خواد فریاد بزنم !

آخه چرا تو این شهر گور به گور شده ی ما یه دامپزشک درست پیدا نمیشه ؟!

چرا این بلای عجیب باید سر کیکی بیاد ؟!

چرای برای یک لحظه باید غریزش از بین بره و چرا من هیچ عکس العملی نشون ندادم و منتظر غریزه ی خودش موندم ؟!

از بس که این فکر ها تو ذهنم داره تکرار میشه دیگه داره حالم به هم میخوره !

به یه جا برای تخلیش احتیاج داشتم !

دیگه از سرکوفت های اطرافیان خسته شدم !

خدایا یعنی میشه باز یه روز کیکی با چشمای سالم بهم نگاه کنه ؟!



پ.ن : شاید خیلی هاتون از خوندن این متن خندتون بگیره . شاید این که میبینین یه حیوون اینقدر مهمه براتون مضحک باشه . ولی این قضیه برای من هیچ جای شوخی و خنده نداره ... !

توسط: نرگس |شنبه 9 شهریور 1387 , 20:52|  نظرات: 14