X
تبلیغات
رایتل
وب نوشته های من

خلاصه فردا صبحش بلند شدیم و با همون مینی بوس های فکسنی که آب کولرش می ریخت رو خودمون رفتیم شیراز . همه خیلی خوشحال بودن که بعد از سختی شب گذشته دارن میرن سوار هواپیما می شن و راهیه سرزمین وحی می شن . اما ... ! هواپیما ۵ ساعت (!!) تاخیر داشت ! بابا بخدا دیگه این همه زجر غیر قابل تحمله !پروازمون ساعت ۱۲:۳۰ بود که ما رو از ساعت ۸ صبح بردن فرودگاه ! ۸ تا ۱۲:۳۰ از ۱۲:۳۰ هم ۵ ساعت اونورتر ! حساب کنین ما چند ساعت تو فرودگاه الاف بودیم ! ۹ ساعت تموم ! داشتیم می مردیم از گشنگی . تا این که بالاخره اعلام کردن پاشین برین سالن ترانزیت . غذای همواپیما رو هم تو همون فرودگاه دادن . ما که تو فرودگاه پهن کردیم خوابیدیم :دی .

اونجا یه دستگاه زمین شوری داشتن خیلی باحال کار میکرد ! زمین رو وحشتناک برق مینداخت ! همه ی بچه ها تصمیم گرفتن برای منزل آیندشون بخرن :دی .

خلاصه از گیت رد شدن بچه های ما هم برنامه ای داشت . بنده خداها گیت ندیده بودن :دی .

تا این که بالاخره گفتن برین سوار اتوبوس بشین . ملت خوشحال هم هجوم بردن سمت در بعد معلوم شد مسافرای سوریه باید برن سوار شن ! همه ضایع شدن :دی

اینم یه عکس از فرودگاه شیراز .

و اما بالاخره سوار هواپیما شدیم . من مدت ها بود سوار نشده بودم . خیلی چیزا برام تازه و جالب بود . آخرین بار دوم دبستان سوار شده بودم . از اون به بعد جایی نرفته بودم که بخوام سوار بشم ... جامو پیدا کردم . دیدم یه صندلی با پنجره فاصله دارم . کلی با کناریم کل کل کردم تا گذاشت بشینم سر جاش .

نمی دونم تا حالا دقت کردین یا نه . یا اصلا تا اون ارتفاع رفتین یا نه ! یه جا آسمون دو تیکه شد ! یعنی قشنگ مرز داشت . اون موقع خیلی آرزو می کردم کاش معلم زمین شناسیم بود وبهم می گفت الان تو کدوم لایه از جو هستیم . فکر کنم اون مرزی که می دیدم مرز بین استراتوسفر و تروپوسفر بود که بهش می گن تروپوپوز ! خیلی قشنگ بود ...

اینم عکساش : ۱ ، ۲ .

اینم عکس تو هواپیما و اینم عکس غذامون یعنی در واقع عصرونه ! و این هم چندتا عکس از خورشید که آماده میشه برای غروب از نمای هواپیما : ۱ ، ۲ .

و بالاخره بعد از ۲ ساعت پرواز که من هیچی ازش نفهمیدم و مثل برق گذشت به خاک عربستان سعودی رسیدیم ...

ادامه دارد... 

توسط: نرگس |یکشنبه 28 مرداد 1386 , 12:04|  نظرات: 2