X
تبلیغات
رایتل
وب نوشته های من

دیشب با خاله اینا تصمیم گرفتیم بریم شام بیرون بخوریم . منم تازه از حموم در اومده بودم بدن و سینوسم هم که زپرتی !

خلاصه رفتیم که تو خیابون ساحلی کنار دریا بشینیم ... هرچی جلوتر میرفتیم جای پارک کم یاب تر می شد !!! به نظرم دیشب تموم ماشینای بوشهر ریخته بودن تو خیابون !!! بابام میگفت یعنی تو بوشهر اینقدر ماشین وجود داره ؟؟؟؟!!!!!

تازه مثل بلوار چمران شیراز جا هم گرفته بودن !!! با سبد ! بطری آب ! آدم (از بچه گرفته تا بزرگسال !!) !! نمی دونم از کی تا حالا مردم بوشر اهل گشتن و بیرون رفتن و شب نشینی شدن !! ما ساعت ۱۱ خواستیم بریم خونه یه خونواده تازه اومدن پهن کردن که شام بخورن !!

خلاصه به یه بدبختی جای پارک دو تا ماشین تقریبا نزدیک هم پیدا کردیم !!

رفتیم وسایلمون رو پهن کردیم نشستیم . من هنوز ننشسته سردم شد ! بابام هم از تو خونه گفته بود یه لباس گرم بیار سردت می شه ها ولی من یادم رفت !!

خلاصه دیشب کلی تک تک(از سرما tek tek) کردیم و کلی هم چشامون از تعجب ۴ تا شد ! از اول ساحلی تا نزدیکای خونه های شرکت نفت مردم نشسته بودن !!

هوای بوشهر هم که همچنان بس ناجوانمردانه دیوونه است !! یه دقه اینقدر سرده که میخوای یخ بزنی دو دقه بعدش ولی می خوای از گرما هلاک بشی و همچنان هم در انتظار بارون هستیم و از بس به آسمون ذل زدیم چشامون چپ شد !!

الان هوا ابریه لطفا دعا کنید بارون بیاد که اگه این دفعه دیگه بارون نیومد من خودمو میزنما !!

فردا امتحان فیزیک داریم . من حرکت دایره ای بلد نیستم  . سر کلاسش غایب بودم لطفا یکی بیاد یادم بده  .


پ.ن: همیشه وقتی ناراحت می شم سعی می کنم قیافم خیلی معمولی باشه چون اصلا دلم نمی خواد کسی از دلم با خبر باشه ! به خاطر همین از آدمایی که وقتی ناراحت یا افسرده هستن یا حالا هر مرگه دیگه ایشونه و مدام هی اعلام می کنن خیلی بدم میاد !! به نظرم میاد که دوست دارن مورد توجه و ترحم قرار بگیرن !!

پ.ن ۲: خدا آدم های بیمار رو (چه روحی و چه جسمی) شفا بده ... !!!

توسط: نرگس |شنبه 3 آذر 1386 , 18:24|  نظرات: 24