X
تبلیغات
رایتل
وب نوشته های من

 امروز کلاس تست زیست داشتیم و باید بعد از مدرسه برای کلاس می موندیم...

من هم مثل اغلب اوقات زنگ خونه که خورد وسایلم رو برداشتم و به سمت کلبه راه افتادم...هر چند مغازه ی کوچیکیه و صاحبش هم خیلی بد اخلاق ولی ساندویچاش بد نیست . قیمتشون هم مناسبه در ضمن تنها جاییه که نزدیکه و میتونم برم سریع ساندویچ بخرم و برگردم...رفتم تا رسیدم به کلبه.به محض این که رسیدم یه چیزی نظرمو جلب کرد . یه خانوم ! لباساش ترکیب خیلی عجیبی داشت و ارایشش هم افتضاح نظر رو جلب میکرد . من هم شروع کردم از پایین به بالا برانداز کردن... یه پوتین چرمی که دور پاش رو یه فلز مسی رنگ مثل کولیها پوشونده بود که کنارش پاش هم یه نگینه گنده ی قرمز تو ذوق بزن قرار داشت ‌! یه شلواره جین که پایینش به طرز خیلی وحشتناک و ناشیانه تا خورده بود ! یه پالتو چرمی خیلی کوتاه که اصلا به تیپش نمیومد ! ودر اخر هم یه شال سیاه و سفید ابروبادی که جلوش گره خورده بود ! حالا میرسیم به صورتش !!!! پنکیکاش داشت از صورتش چر (chor) میکرد ! اینقدر ریمل زده بود که مژه هاش چپه شده بود !! و رژ لبش رو انگار بدونه این که تو ایینه نگاه کنه زده بود ! من در نگاه اول که دیدمش به نظرم یه پیر دختر اومد که وضع اخلاقیش هم زیاد خوب نیست...ولی تو صورتش که دقیق شدم متوجه شدم اونقدر ها هم که فکر میکردم پیر نیست ! به هر حال ساندویچ خانوم اماده شد و بعد از کلی خوش و بش با فروشنده و دلبری کردن رفتش...وای خدا سرمو که برگردوندم دیدم سوار زانتیا شد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! فکر کنم از اون دهاتی های تازه به دوران رسیده بود...!

خلاصه ساندویچ من هم اماده شد.گرفتم و رفتم مدرسه. جدیدا کنار مدرسمون یه اقاهه میاد بساط پهن می کنه...فال حافظ هم داره. از اینا که با مرغ عشق میگیرن... منم رفتم جلو گفتم ببخشید اقا من میتونم مرغ عشقتون رو تو دست بگیرم ؟! - گفت گازت میگیره ها ! - گفتم نمیگیره... گفت خوب بیا بگیر...

منم رفتم ازش گرفتم.نمیدونین چقدر نرم و خوشگل بود.دلم می خواست فشارش بدم اما گناه داشت.کلی بوسش کردم...اینقدر کوچولو بود ...

چون دستم به وزن و بدنه طوطی عادت کرده بود اون مرغه عشقه به نظرم خیلی کوچیک و لاغر اومد. واقعا لاغر بود ؟!

یاد بگیر !

 

توسط: نرگس |چهارشنبه 29 آذر 1385 , 16:37|  نظرات: 16