X
تبلیغات
رایتل
وب نوشته های من

خستم شد به خدا.همش باید درس بخونم.یا مدرسه یا کلاس زبان.تمام روزهام همینجورین.کاملا تکراری.هر روز امتحان داریم.مخم داره سوت میکشه.دیگه سیگنال نمیده.وقتی به معلمای محترم اعتراض میکنیم میگن:خانوم شما دانش اموزین وظیفتونه درس بخونین .اگه اینکارو هم نکنین پس میخواین چیکار کنین؟...چرا کسی مارو درک نمیکنه؟وای یاد ۲شنبه ها که میفتم دلم میخواد بشینمو زار بزنم.نمیدونین چه روزه بدو خسته کننده ایه.ظهر ساعت ۱۲:۲۰ میرم مدرسه.بعد از ظهر ساعت ۵:۳۰ میام خونه.باید بشینم یه کوب درس بخونم چون معمولا ۳شنبه ها امتحان داریم و ۲ درس هم پرسش.بزرگ ترین قسمت کابوسم اونجاست که روزای ۳شنبه نوبت صبح هستم و باید تمام درس هامو در عرضه ۵ ساعت که کلی از این ۵ ساعت هم صرف استراحت و غذا خوردن میشه بخونم.اونم چه درسایی:ادبیات فارسی/زبان فارسی/عربی.سه درس حفظ کردنیه سنگین که هر دفعه یکیشون امتحان و ۲تای دیگه پرسش.وای اصلا دیگه حوصله ی هیچی ندارم.دارم کلافه میشم .این ۲ روز که به لطف بزرگان جنگ اعصاب هم به مشغله ی درسیم اضافه شده.خدایا هرچه دادی شکر...

حالا برای اینکه شما هم مثله من کلافه نشین یه جک میگ(میدونم که بی نمک حالا به شوریه خودتون ببخشید):

یه دفعه یه رشتیه میرفته کلاس غیرت بعد یه شب زنش دیر میاد خونه.ازش میپرسه کجا بودی؟زنش میگه با علی(دوست پسرش)رفته بودیم بیرون!بعد شوهره میگه از این به بعد هر جا خواستی بری با علی میری با علی هم میای!

توسط: نرگس |چهارشنبه 2 آذر 1384 , 16:23|  نظرات: 20